هزینههای پنهان تحمیلی به صنعت برق
مديرکل برنامهريزی، بهرهبرداری و بازار برق شرکت برق حرارتی با تاکید بر اینکه سهم انرژی در تولید کالا هیچ وقت به قیمت واقعی خودش نرسیده است، گفت: برق زیرساخت بنای اساسی هر توسعهای در کشور است ولی اهمیتی که به آن میدهند در آن حد نیست.
همیشه این موضوع که جامعه کشش ندارد موضوعی بوده که نمایندگان مجلس از آن برای مخالفت با اصلاحات بهره بردهاند. چون با افزایش قیمت برق، مردم ناراضی میشوند و سبد رأی نمایندگان خالی میشود و بنابراین هیچ وقت موافق چنین کارهایی نخواهند بود.ما نمیتوانیم منکر این شویم که هرگونه اصلاح نرخ میتواند عامل تورمی باشد، شاید ضعفی که ما در بخش اقتصاد برق داشتیم این بود که آثار آن را هیچ وقت نشان ندادیم. مانند آلودگی محیط زیست که نتوانستیم آن را با آمار دقیق نشان بدهیم که این آلودگیای که شما میگویید چقدر ناشی از سوخت نیروگاههای حرارتی ماست و چقدر ناشی از خودروهای دیزلی یا سایر منابع. شاید هیچ وقت نتوانستیم بگوییم اگر ما قیمت برق را اصلاح بکنیم، چقدر روی تورم و اقشار ضعیف جامعه تأثیر میگذارد. برخلاف سوخت که اثر افزایش بها در بخشهای دیگر نظیر حملونقل خودش را نمایان میکند در رابطه با برق این طوری نیست چون تولید، انتقال و توزیع آن هر چقدر که بخش خصوصی هم است عملاً زیر یک نهاد مدیریت میشود، پس یکی از این بخشها نمیتواند به بخش دیگری فشار بیاورد. از این جهت شاید ما نتوانستیم خوب خیال نمایندگان مجلس را راحت کنیم که این روند چقدر در تورم سال به سال زندگی عادی مردم اثر میگذارد. مثلاً در رابطه با مخابرات این حساسیت وجود ندارد.شما میگویید ما نتوانستیم خیال نمایندگان را در مورد اثر تورمی واقعیشدن قیمت برق راحت کنیم. اما خیلی از قوانین هم توسط همین نمایندگان نوشته و به صنعت برق تحمیل میشود که اتفاقاً ممکن است آثار تورمی بیشتری ایجاد کند. مثلاً همین که در قانون برنامه تکلیف میشود هر سال ظرفیت نیروگاههای برق افزایش یابد اما در مورد مدیریت مصرف هیچ اتفاقی نمیافتد.نخست اینکه باید دید چند درصد از مردم هستند که آثار واقعی شدن بهای برق را در زندگی روزمرهشان نمیتوانند جبران کرد، آیا ما آماری از آن داریم؟ اما از سوی دیگر مشکل این است که ما قانونی را مینویسیم ولی نمیتوانیم نتایج لازم را از اجرای آن قانون بگیریم. واقعاً باید همه مراکز تصمیمگیری کنار هم بنشینند و یکبار برای همیشه این مسأله را حل کنند که در کشور چرخههای پولی، نقدینگی در جامعه کنار هم شناسایی شوند و برای 30 سال بعد از امروز تصمیم درست بگیرید وگرنه این چرخه با همین روالی که دارد میرود کماکان ادامه پیدا میکند و هیچ نخبه دیگری نمیتواند آن را درست بکند. در عین حال فراموش نکنیم کشوری هستیم تشنه مصرفگرایی، ما داریم دهه 80 امریکا میشویم آنها از آن دوره گذشتند و ما تازه داریم کاری را که آنها انجام دادند انجام میدهیم، این دردی است که ممکن است برای یک عده منفعت داشته باشد. بهجز مجلس و نمایندگان نهادهای دیگری هم هستند که در تحمیل برنامههای غیرملی و غیراقتصادی نقش دارند. اما ما سازمان برنامه و بودجه را هم داریم. تصور من به عنوان یک ناظر بیرونی و نه با نگاه تخصصی این است که سازمان برنامهریزی مدیریت هم نقشی در تنظیم روابط و آثار متقابل برنامههای عمرانی و توسعهای بر حوزههای مختلف ندارد. منظورم این است که ما نهاد بالادستی نداریم که درباره انرژی یک سیاستگذاری کلان بکند. شما اشاره کردید که به هرجایی برق بردیم گاز هم بردیم. واقعاً در نبود یک سیاست کلان و جامع چه بلایی بر سر منابعمان داریم میآوریم؟ما جایی را به نام شورای عالی انرژی داریم. اما ببینید این شورا چندبار در سال تشکیل جلسه میدهد. قبلاً در قانون سازمان برق این بوده که همیشه برنامهریز حوزه انرژی باشد. ما قوانین و برنامههای بالادستی داریم که خیلی کلی تعیین تکلیف کردهاند.من فکر میکنم توانایی این را داریم که مجلس و دولت با کمک یکدیگر یکبار برای همیشه حوزه انرژی را حل کنند، دولت به تنهایی نمیتواند و مجلس باید پشت او و حامی دولت باشد و با کمک همدیگر موضوع انرژی را برای آینده حل بکنند وگرنه مصرفی که الان اتفاق میافتد متأثر از آن تصمیم اشتباه است و به هیچوجه هیچ کسی پاسخگوی این نیاز مصرف هم نخواهد بود و نمیتواند باشد مثلاً در رابطه با منازل قانون اصل 19 که باید دیوارها دوجداره باشد.باید به وزارت مسکن و شهرسازی و وزارت راه بگویند شما در مصرف انرژی نقش دارید و باید برای هر کسی نقشی تعریف کرد و شما باید با برنامههایتان گام به گام در این قسمت از انرژی صرفهجویی کنید و شما باید از ابتدا این پروژه را ایجاد کنید و به نفر بعدی بدهید، اینکه چیزی روی کاغذ بنویسیم و به شما بدهیم، مشکل شما را حل نمیکند فقط یک نتیجه دارد و آن هم این است که من میگویم من کارم را کردهام! ولی درنهایت در درازمدت وضعی میشود که الان داریم و مصرف انرژی با سرعت زیادی دارد به دره و قهقرا میرود. یک سوی دیگر این وضعیت ناشی از آن است که برای مردم فرقی نمیکند چگونه مصرف کنند. وقتی بهای انرژی به گونهای است که در خرید کالاهای انرژیبر تأثیری ندارد و مردم موقع خرید به این دقت نمیکنند کالایی که میخرند چقدر برق مصرف میکند آن وقت چه انتظاری داریم که وضع تغییر کند. همان بخش ساختمان که اشاره کردید. الان وضع به گونهای است که هر کس هر ساختمانی بسازد مردم آن را میخرند ولی اگر قیمت انرژی فرق میکرد مردم سراغ خرید خانهای میرفتند که در آن انرژی کمتری مصرف شود.شرایطی که ما ایجاد کردهایم به اینجا ختم شده که هیچ نخبهای در صنعت برق نمیتواند راه برون رفت آن را طرح کند و با هزار فرمول و گزارش هم این معادله حل نمیشود. چه وضعیتی؟ اینکه بگویید به فلان بخش میخواهم یارانه بدهم و شما به او برق را با این قیمت بدهید. اما مابهالتفاوت آن را به صنعت برق ندهید. بعد این وزارت نیرو باشد که با آن بخش دریافت کننده یارانه درگیر شود. آیا تا حالا حساب کردید قیمت برق تمامشده تک تک کالاهای تولیدی در این کشور چقدر است؟ اینکه صرفاً فلان بخش تولیدی یا صنعتی دارد ایجاد شغل میکند باید برقیارانهای بگیرد برای دولت میتواند مبنا داشته باشد اما باید در ازای این حمایت از صنعت برق هم به درستی حمایت کند. اگر شورای انرژی داشتیم باز هم به مردم هم برق و هم گاز میدادیم؟ الان چالش شما این است که گاز را بگیرید برق تولید کنید و به مردم برق بدهید، چرا ماباید چنین روشی را اجرایی کنیم؟ آیا نمیتوانستیم به جاهایی فقط گاز بدهیم و به یک جاهایی فقط برق بدهیم؟ببینید از منظر پدافند غیرعامل برقرسانی خیلی مهمتر از گازرسانی است زیرا در مناطق زلزلهخیز تأسیسات گاز میتواند تبعاتی داشته باشد. اینکه هم به برق بگوییم برو بفروش و درآمد کسب کن و هم به گاز بگوییم برو بفروش درآمد کسب کن با هیچ منطقی نمیخواند. اینکه ما همان خدماتی که به بخشهای شهری دادهایم به بخشهای روستایی هم بدهیم سیاستی برای جلوگیری از مهاجرت بوده تا آن منطقه جمعیت خودش را حفظ کند. اما ارائه خدمات با چه برنامه و سیاستی بوده مهم است؟ باید پرسید برنامه درازمدت چیست؟ آیا ما آمایش سرزمین داریم؟ آیا ما نقشهای به نام حریم شهری داریم یا نداریم؟ من وقتی نیروگاه ساختم وسط بیابان بود اما با گذشت زمان الان به وسط شهر تبدیل شده است. ما هر نیروگاهی که ساختیم با مجوز محیطزیست بود به این معنا که فاصلههای شهری، جاده و غیره دیده شده بود بعد مجوز گرفتیم و احداث کردیم. شما نیروگاهی بدون مجوز محیطزیست نمیبینید. اما همان سازمان حفاظت محیطزیست که دارد کار خودش را انجام میدهد امروز به من میگوید چرا فاصله این نیروگاه شما با شهر کم است؟ اینکه شهرها حریم نداشتهاند و هرطور پیشآمده گسترش یافتهاند درست است؟برای همین فکر میکنم واقعاً در حوزه انرژی نیاز به نهادی داریم که نقش دولت را پررنگتر نکند ولی کاری کند که از ایجاد تعارض میان دستگاههای که کار توسعهای انجام میدهند بکاهیم. هدف این است که یک نقشهای با توجه به وضع موجود، قوانین و مقرراتی که وجود دارد به کار بگیریم. اگر نیاز به اصلاح دارد با کمک نمایندگان مردم اصلاح شود. همه میدانیم هیچ نمایندهای نیست که نخواهد شهرش آباد شود، ولی هیچ نمایندهای نباید فکر کند دارد زیر پرچم جمهوری اسلامی ایران خدمت میکند و به منافع ملی نیندیشد.الان اختلافات زیادی در شهرهای مختلف برای ساخت نیروگاه وجود دارد، ما همه میخواهیم یک کاری انجام بدهیم ولی همه کارهایی که ما انجام میدهیم هزینه است. اگر قرار باشد به این بیندیشیم که دولت را کوچک کنیم و در قالب استانی شدن بیاییم فکر کنیم از این استان به استان همجوارش برق صادر کنیم این حاصل چه منطقی است؟ چنین تفکراتی همه هزینههای پنهان است و درنهایت از جیب مردم میروند هیچ فرقی ندارد شما کجا باشید.
این وضعیت هم ناشی از همان نبود تمرکز در سیاستگذاری کلان در حوزه انرژی است. بجز چنین رفتارهایی چه هزینههای پنهان دیگری به صنعت برق تحمیل میشود؟در صنعت هزینههای پروژههایی که اقتصادی نیست ولی مجبور هستید آنها را اجرا بکنید تبدیل به هزینه پنهان میشود. سهم انرژی در تولید کالا هیچ وقت به قیمت واقعی خودش نرسیده است. برق زیرساخت بنای اساسی هر توسعهای در کشور است ولی اهمیتی که به آن میدهند در آن حد نیست.بحث هزینه پنهانی که عرض کردم آن بخشی از هزینهها است که شما تولید کردید ولی متناسب با آن نمیتوانید ارزش ایجاد کنید. ببینید الان یکی از نقدها این است که سوخت نیروگاهها هم یارانهای است. اتفاقاً اینکه هر مترمکعب گاز مصرفی در نیروگاهها را 5 تومان محاسبه کنند اصلاً خوب نیست. چرا؟ نتیجهاش این میشود که راندمان نیروگاهی پایین میماند. ببینید یک درصد راندمان افزایش پیدا کند میتواند 10میلیون مترمکعب در روز صرفهجویی سوخت ایجاد کند. آیا این ارزش ندارد که دغدغه من بشود. الان عدد راندمان چند است؟سال گذشته به راندمان 86/38 رسیدیم و ابتدای امسال با تمام فشارهایی که ما میگذاریم به 39 درصد افزایش پیدا کرده است. ببینید وقتی سوخت نداشته باشیم مجبور میشویم که نیروگاههایی را از مدار خارج کنیم. این وضع روی راندمان تأثیرگذار است. در زمستان میتوانیم راندمان را به راحتی 5/40درصد در هر روز داشته باشیم یعنی من هر روز میتوانم اینقدر صرفهجویی بکنم ولی وقتی محدودیت سوخت به وجود میآید و مخازن هم گازوئیل نداشته باشند این باعث میشود راندمان متأثر شود و نتوانم به آرایش بهینهای که میتوانم دسترسی پیدا کنم. در این گردش از تولید تا توزیع، هزینههایی وجود دارد که حتی روی کاغذ آوردم نشده است، ممکن است ما بگوییم تلفات، ولی مکانیابی صحیح نیروگاهها در کجای شبکه قرار بگیرد؟بگذارید مثال دیگری برای هزینههای پنهان تحمیل شده به صنعت برق بزنم. در زمانی به صنعت برق تأکید شده که در فلان نقطه قرار است کارخانهای ایجاد شود. صنعت برق برای تأمین برق آن کارخانه خود را موظف دیده و برای برقرسانی به آن پست برق و شبکه ایجاد کردهاست. اما آن کارخانه هیچوقت احداث نشده است. این یکی از هزینههای پنهان تحمیلی به صنعت برق است. در صنعت برق کلی از این هزینهها داریم. وقتی برنامهای روی کاغذ است برای اجرایی شدن آن و تأمین زیرساختش نمیتوان صبر کرد.برای ساخت یک نیروگاه از زمانی که روی کاغذ است تا زمانی به بهرهبرداری برسد بین 5 تا 7 سال زمان لازم است. وقتی میگویند فلان منطقه ویژه اقتصادی قرار است ایجاد شود شما برای آن برنامهریزی میکنید. نیاز به کابلکشی و ایجاد تأسیسات دارد. آیا من میتوانم صبر کنم ببینم آن منطقه اقتصادی واقعاً ایجاد میشود یا نه بعد برای زیرساخت آن اقدام کنم؟ همه این اتفاقات ناشی از نبود جایگاهی برای رسیدگی به وضعیت اجرایی در تصمیمات کلان است، یک جایی که متولی برنامههای بلندمدت کشور باشد. اگر بخواهید مصادیق دیگری از هزینههای پنهان تحمیلی به صنعت برق را توصیف کنید بجز یارانهها به چه موارد دیگری اشاره میکنید؟صنعت برق صنعت زودبازدهای نیست، صنعت زوداحداث و زود توسعهای هم نیست که برای 5 سال برای آن تصمیم بگیریم. شما نمیتوانید برای امسال یک برنامه 5 ساله بدهید و دوباره 5 سال بعد آن را عوض کنید؟ برای صنعت برق حداقل باید برنامههای درازمدتتر از این تدوین کنند یا برنامههای دائمی، به هیچوجه ما نباید یک کاری را شروع کنیم و بعد وقتی وارد برنامه پنجم شدیم بگوییم این برنامه چهارم بود، دیگر اثر ندارد، اینها هم هزینه است، شما بابت شروع آن کار کارهایی را انجام دادید حتی تغییر ساختاری که در صنعت برق اتفاق افتاده یا اینکه این شرکت تولید را جدا کرده بعد یک عده میگویند اشتباه کردید، برگردید، این هزینه است! به این راحتی مگر میشود گفت بروید بعد بگویید برگردید؟! هزینه تغییر سیاستها هزینهای است که باید دیده شود و هزینه زیادی را به ما تحمیل میکند. اولویت وزیر بعدی برای بخش برق چه باید باشد؟یک اتاقی درست کند، تا در آن عدهای قوانین و مقررات را بیاورند و تناقضاتش را پیدا کنند، با مجلس رایزنی کنند، قوانین و مقرراتی که مخل هستند و هیچ فایدهای ندارند یکبار برای همیشه حل شوند.وقتی قانون هوای پاک نوشته شد، آیا کسی که نویسنده این شاخص بود حواسش بود من الان کجا هستم که در عرض یکسال چگونه قرار است به کجا برسم؟ محیطزیست امروز به من میگوید رئیسجمهوری سال 98 قانون هوای پاک را ابلاغ کرده و شما باید روی تمام نیروگاهها فیلتر نصب کنید. آیا این فرایندی یکساله است؟ آن کسی که داشت این قانون را مینوشت از من پرسید تو برای این کار مطالعه داری یا نداری؟ برای اجرای آن چقدر پول لازم دارد؟ حالا شما به من بگویید من هم آن را پیدا کنم، چه کسی برای هر نیروگاه 50 میلیون دلار پول به من میدهد؟ این نیست که یک نفر دستور بدهد و شما اجرا کنید، از این موارد زیاد داریم و در اجرا هم به هیچ کسی کمک نمیکند. به غیر از هوای پاک چه تناقض دیگری دارید؟زیاد است مثلاً پدافند غیرعامل میگوید شما باید 45 روز مخزن گاز داشته باشید، محیطزیست میگوید به شما اجازه نمیدهیم در استان مازندران یا در استان گلستان سوخت مایع مصرف کنید به او مجوز داده مشروط بر اینکه سرمایهگذار من در دفترخانه تعهد داده که یک لیتر هم گازوئیل مصرف نکند، آیا میشود من یک لیتر گازوئیل مصرف نکنم؟ آیا کسی میتواند بگوید اگر یک روزی حادثهای اتفاق بیفتد، شبکه گاز نیروگاهی قطع شود من آن نیروگاه را چه کنم؟اینکه شهر نزدیک ما میشود را ما باید مدیریت کنیم؟ الان خانه مردم دیوار به دیوار مخزن نیروگاه شده است. آیا نیروگاه ما از ابتدا آنجا بوده؟ حادثه لبنان اتفاق افتاده، میگویند این خطرناک است اگر حادثهای اتفاق بیفتد تمام آنجا منفجر میشود، این را یک کاری بکنید! پدافندعامل این را میگوید، دیگری یک چیز دیگری میگوید.
[tts-end]